ارسال در تلگرام ارسال در لینکدین

سوال مسابقه

بهترین تجربه ای که از برخورد مسئولین مدرسه و دانشگاه خود به یاد دارید چه بوده است ؟؟


برنده مسابقه بهترین پاسخ به سوال خانم سارا رئیسی از تهران

بسیاری از کسب و کارها به دنبال بهبود تجربه مشتریان‌شان هستند و می‌خواهند بدانند که عناصر اصلی “تجربه مشتری چیست و چگونه باید بر روی آن‌ها تمرکز کرد؟ به نظر می‌رسد قبل از هر اقدامی در جهت بهبود تجربه مشتری کسب و کارتان، در ابتدا باید بر روی این که “تعریف تجربه مشتری چیست” به توافق برسید. این تعریف، باید به زبان ساده باشد، به طوری که به وضوح اصطلاح “تجربه مشتری” را از دیگر واژه‌ها و اصطلاحات بازاریابی مانند خدمات مشتریان، برتری نام تجاری، رضایت مشتری، CRM، وفاداری مشتری و… متمایز کند.

مدیریت تجربه مشتری

در راستای دستیابی به اهداف کسب‌وکار، مواردی وجود دارد که همیشه در کنترل شما نخواهند بود مانند کیفیت مواد اولیه، کانال‌های توزیع و انتظارات مصرف‌کنندگان نهایی. اما آنچه همیشه در کنترل کسب‌وکار است کیفیت تجربه درک شده توسط مشتری است. با مدیریت تجربه مشتری می‌توان به افزایش سوددهی شرکت یا کاهش هزینه‌ها دست یافت. ازجمله مزایای مدیریت تجربه مشتری:

۱) افزایش وفاداری مشتریان و توسعه فرآیند خرید مجدد

۲) ایجاد مزیت‌های رقابتی برجسته و دستیابی به رهبری بازار

۳) افزایش درآمد و سوددهی کسب‌وکار

۴) افزایش سهم بازار

۵) افزایش مشتریان سودآور

۶) توانایی نوآوری‌های هدفمند و معرفی محصولات جدید

۷) افزایش تعهد کارکنان سازمان و مدیریت ریسک سازمانی

در ادامه قصد داریم تجربه ای که دوستان از مسئولین مدرسه یا دانشگاه خو را مطرح کردن را هم مرور کنیم.

۱٫سارا رئیسی

یک مدرسه دولتی میرفتم که بیش از هزار تا دانش آموز داشت. اینکه معلم ها و کادر مدرسه میتونستن این جمعیت را کنترل کنند خودش خیلی خاص بود و نمی شد توقع داشت کادر و مدرسه تک تک بچه ها را بشناسن. کلاس سوم و اولین سالی

که باید روزه میگرفتم خیلی خوب یادمه با جثه کوچک حدود ۳۵ کیلو هر روز با یه کیف پر از کشمش و نبات میرفتم مدرسه ولی همه روزه هام را گرفتم.خیلی خوب یادمه که ناظم مدرسه امون که اسمش یادم نیست همیشه نگران حال من بود. بعد از ماه رمضان یه روز سر صف صبحگاه جلوی همه بچه ها من را صدا کرد و من را اول به همه معرفی کرد بعد هم گفت سارا امسال همه روزه هاش را گرفته است و به بسته مدادرنگی بهم

جایزه داد. چهره معلم های اون مدرسه که کل سال باهاشون کلاس داشتم را یادم نمیاد اما با اینکه اسم ناظم ام یادم نیست چهره اش کامل یادمه..هروقت نبات و کشمش میبینم یادش میافتم که گاهی ازم میپرسید نخوردی ازشون… یا هروقت روزه میگیرم یادش میافتم انگار هنوزم بالای سن ایستاده و میخواد تشویقم کنه.شاید هیچ وقت برای هیچ کاری جلوی ۱۰۰۰ نفر تشویق نشده باشم

۲٫مهدی

اول ابتدایی بودم. سرما خوردم. مامانم رفت برام مرخصی بگیره. بعد مدیر مدرسه به مامانم چندتا کیک و شیر از تغذیه مدرسه داده بود و گفته بود که اینا رو ببر واسه مهدی که بخوره. و این مهربونیش همیشه یادم موند.

۳٫علی

ترم ۶ بودم مدیریت مالی رو ۱۷ گرفتم و فقط یه نمره میخواستم تا واسه اولین بار معدل الف بشم رفتم پیش استادم و موضوعو بهش گفتم اونم با روی باز گفت چرا یه نمره دو نمره بهت میدم😄و این خیلی واسم موندگار شد.

۴٫وحید بیات

در هنگام ثبت نام کارشناسی ارشد ، تسریع در انجام کارهای ثبت نام و سهل الوصول تر شدن کارهای اداری به علت سابقه تحصیل در آن دانشگاه، همچنین برخورد بهتر و صمیمانه تر پرسنل روبه رو شدم که در ذهنم ماندگار شد.

۵٫محمد دهقانی

وقتی مسئول تغذیه دید که زودتر از اینکه سامانه فعال بشه رفتم و غذا گرفتم بهم گفت چون بچه زرنگی هیچ توضیح اضافی بهت نمیدم

۶٫ندا گل احمدی

تجربه زیاده کدومشو بگم؟ اما دوست دارم اولین جلسه دوره کارشناسی ارشد بگم که یکم فانه و در عین حال یکم شوکه شدمو بگم. من همچنان مصمم دوست نداشتم بیام تهران درس بخونم شب قبلش از اصفهان راه افتادم ۷ صبن رسیدم تا اومدم یونی شد ۸ . طبق معمول یه کوله هم اورده بودم که فقط وسایل ضروری توش بود تا عصر باز برگردم اصفهان. تا تو کلاس اومدم دیدم یه اقایی ۵۰ و حورده ای سال رو اولین نیمکت ردیف اول رسیده. خیلی مودبانه سلام کردم گفتم حتما استاد هستن و منتظرن بقیه دانشجوها بیان. کم کم‌بقیه اومدن و من همش متعجب نگاه میکردم چرا پس استاد در جایگاهشون قرار نمیگیره؟؟؟ بعد از چند دقیقه دیدم اقایی رفت پشت تریبون که خیلی جوان بود گفتم حتما داره فیلم در میاره که خودشون معرفی کردند دکتر عبدی!!!🙈🙈 منم چشام ۴ تا شده بود که همکلاسیم اینقدر تفاوت سنی با من دارند‌ که بعدا مشخص شد ایشون سالی که من به دنیا اومدم شروع تجربه کارشون بوده😁

۷٫محمد رضا رضوی

آقای فردوسی ناظم مدرسه یا اینکه شاگرد اول شدم اما چون مشق نمینوشتم بهم جایزه ندادن یا اینکه آبله مرغون گرفتم و به مراسم اهدای جوایز نرسیدم یا آقای یحیاپور معلم فارسی دوم راهنمایی که باهام کاری کرد تو تا۱۶ سالگی آثار همه شعرای بزرگ ایرانی رو بخونم و با خوندن لیلی و مجنون نظامی اشک بریزم یا دعوا با حراست دانشگاه به خاطر برخورد بی ادبانش یا منشی با محبت رییس دانشگاه یا آقایان دکتر شجاعی و سرفراز که به واسطه درسشون دوستای خوبی پیدا کردم و در پایان دکتر عبدی و درس رفتارشون. این دو مورد اخر به اندازه کافی پاچه خواری بود؟؟🤣🤣🤣

نظر دهید

نظر خود را درج نمایید
نام خود را وارد نمایید